319. من خواب دیده ام ... که ترانه های بیداری به میلادی دوباره می رسند
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 9:20
من خواب دیده ام ... خواب دیده ام که دقیقا اینجا بوده ام... ساحل لحاف دریا را روی خودش کشیده بود، تو بودی... صدای محمدرضا شجریان می آمد... کسی از دور ما را نظاره می کرد...و صدا می خواند که "لاف عشقو گل
آدرس ۹۸
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 0:32
دارم یه تصمیماتی میگیرم... دارم... هیج فکری پشت این کار نیست... اما خب فک کنم بهتره انجام بشه ...به هرحال شمایی که اینجا رو میخونید ازتون میخوام یه ادرس یا نشونی بذاریدxa0xa0
دل ز من بردی...
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 0:32
کنار جاده توقف کرده ام ... به رفت آمدشان در غروب آسمان خیره شده ام ... چراغ ها نزدیک و دور می شوند ... آوای شجریان در گوشم می پیجدxa0که "چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود؟" و من میگویم که جان بی تو
316. اسفند همیشه بوی بازار رشت را می داد.
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 0:32
در یک دستم ترشحات ظرف ریه مادرم است ... پایم کاملا بی حس شده ... رگ های گردن و صورتم بیرون زده و انقدر قرمزم که منتظرم سکته کنم ... نمیدانم چرا این کار را کردم اما فکر کن که یک انبار باروت منتظر یک جر
313. اگر می بوسیدمش...دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را گرفته بودم.
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 21:31
این احتمالا بدترین پاییز بود... پاییز بود اما من هیچ چیز نفهمیده بودم از آن ...کسی چیزی گفته بود؟ چیزی گفته بود که من بی خبر بودم از آن ...من نشنیدم صدای کسی را ... ذهنم از آوایی پر بود ... همه حجم فصل ها او بود ... اما تو بودی تا به این قسمت زندگی رسیدم که هیچ چیز هیچ حجمی نداشت ... همه چیز اغراق م...
312
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:22
دلم برا تو تنگ شدهدلم برا مامان تنگ شدهدلم برا استعدادهام تنگ شدهxa0دلم برا لذت بردن از زندگیم تنگ شدهxa0دل تنگ همه ی ادمهایی هستم که دوستشون دارم .خیلی ... خیلی ... خیلی خستم ... ولی یه جا باید همه چی تموم شه دیگه. لعنت به همه ی ما که ترسو هستیم. لعنت به همه ی شما که بی فکر هستین.xa0
304. Inception
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
خواب برام مهمهچون هنوز مامان رو توش سالم و سر حال میبینم .xa0
305.. تقصیر من بود همه چیز.
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
خب... دیگر هیچ چیز عمیقا خوشحالم نمیکند... من هیچ وقت خودم را نمیبخشم... آنها را هم نمیبخشم... بیشتر از هر وقت دیگری دلم سیگار میخواهد...چه کسی از اینجا ... دقیقا از زیر قفسه ی سینه ی من خبر دارد ؟ که
306. یه بارم برام عکس مانتو های گل گلی بفرست تا انتخاب کنم.....
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
دلم خواست که تو را در آغوش بگیرم... بخار یک فنجان قهوه در هوا بپیچد...در کافه صدای شجریان پدر سکوت را بکشد...xa0 من کمی مست باشم از عطر تو .... و هوا هوای سرد و زمستانی تهرانی باشد که هیج وقت لمسش نکرده
307
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
خب... دیدن یک فیلم بستگی به حال آدم دارد... مثلا من هیچ وقت در وقت غم یک فیلم کمدیxa0نمی بینم... یا در مواقعی که انرژی ندارم هیچ وقت سراغ فیلم های فلسفی تارکوفسکی و کیشلوفسکی نمی روم...( یادت است گفتی ا
308
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
بر خود چو شمع خنده زنان گریه میکنمتا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز منزاهد چو از نماز تو کاری نمیرودهم مستی شبانه و راز و نیاز منحافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبابا شاه دوست پرور دشمن گداز منxa0xa0
309. برای تو که میخواهمت... برای تو که قرار بود سیگارم را از گوشه ی لبت روشن کنم... برای تو که آوایی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
گفتی سردم است ... دست بردم در ظلمت شب روی شانه هایت...در تو پیچیدم و شعر شدم برای هزار ضلع و زاویه از زنانگیت...خواندم...xa0 کنار حس شنوایی تو، آوای باد شدم در گوش آتش... سوختم و سوختم ...سوختم که لبخندت گرم شود ...
310. بیات اصفهان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:09
لطفی می نوازد... یکه و تنها... مضرابش تن ادم را زخم می کند... من روی مبل دراز کشیده ام، به گذشته فکر می کنم ... به سال هایی که دور از خانه بودم،به ماه هایی که بیهوده بر عبث می کوبیدم ... به روزهایی که
294. وقتی قاطی میکنی چلوندنی تر میشی... یا یک عنوان لوس
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
به من گفت که پروسه ی فراموشی فلان است... وقتی گفت پروسه... دقیقا روی همین کلمه تاکید میکنم... این یعنی هیچ... یعنی ما احساس نداریم... ما ماشین وار داریم پیش میرویم... ما چیزی شبیه به فوتبال آلمان هستی
بسم الله الرحمن الرحیم
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
به مادر قرص هایش را میدهم ... دستگاه فشار سنج را کنارش خاموش میکنم ... به اتاق می آیم ... پدر خانه نیست ... درست بیست دقیقه پیش سر یک چیز الکی با الف حرفم شده... او دوست دارد سکوت کند و احتمالا دوست ن
natacha atlas gafsa
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
داشتxa0در گوشم می خواند ... نمیدانم چه میخواند ... عربی میخواند ... و من یک کلمه نمیفهمیدم ... اما میدانستم میگویدxa0حبیxa0... و حب از محبت می آید ... لابد ... من هنوز هم مطمئن نیستم ...یادم افتاد که تو فکر
297. arrival
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
این که من درست در ۲۵ بهمن ماه ۹۲ تو را توصیف کرده باشم... کاملا اتفاقی ... دیدم که منتشرش هم نکرده ام ...من دارم سینوس وار با خودم تکرار میکنم ... مگر نمیشود... زنی را قبل از طلوع چشمانش... قبل از اتش
298. هندسه ی اندام تو...
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
دلم میخواست بروم زیر آن انحنای گردنت زندگی کنم .... همانجان که گاه گاهی نام من را زنده میکند... همانجا که گاهی صدای قهقهه ات را به گوش من میرساند... همانجا که گاهی سکوت اختیار میکند... که من بترسم...
299. دلم... تو را میجوید...
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
عصر ها شهر آنقدر غمگین است که دوست دارم در آغوشت بمیرم...به موسیقی اینجاxa0 گوش کن...چند بار این جمله را بخوان...xa0
300. شجریان... گلبانگ ۲ یا دولت عشق ... ادامه ی ساز و اواز (سه تار ) روی ۴ دقیقه و ۲۰ ثانیه ...
-
تاریخ: 1398/5/9 ساعت: 23:36
من هرچقدر هم استعداد داشته باشم... یا هرچیز دیگری، نمیتوانم مثل تو باشم ... حتی شاید بهتر بنویسم اما هیچ وقت آنگونه که تو طرح زده ای، آنگونه که تارو پود این قالی خوش نقش را گره زده ای،نمیتوانم ببافم..