خرید بک لینک

خب... دیدن یک فیلم بستگی به حال آدم دارد... مثلا من هیچ وقت در وقت غم یک فیلم کمدی نمی بینم... یا در مواقعی که انرژی ندارم هیچ وقت سراغ فیلم های فلسفی تارکوفسکی و کیشلوفسکی نمی روم...( یادت است گفتی از وقت آشنایی با من چقدر کوفسکی کوفسکی شنیدی ؟! دلم برایت تنگ شده ... با این که این روز ها کمو بیش دارمت باز هم دلم تنگ شده ... )چرا که برای درک یک اثر باید جزئی از ژانر را در خودت آماده کنی بعد سراغش بروی ... من در انتخاب کردن فیلم برای لحظه واردم ... من خوب بلدم برای آدم ها نسخه ی فیلم دیدن بپیچم،اگر خودشان اهلش باشند ... من در انتخاب موسیقی برای لحظه های حضور کسی که دوستش دارم خوب میتوانم خودم را نشان دهم... امروز بعد از ده سال گذر از انتشار فیلم "the road"،دیدمش ... حوالی سال 2009 فیلم های آخرو زمانی باب شده بود ... دنیا به گونه های مختلفی به پایان میرسید... در "جاده" هیچ بلای طبیعی دنیا را تمام نمی کند ... دنیا با از بین رفتن غذا ها و کشتن هم دیگر و هرج و مرج پایان یافته و انسان های باقی مانده حتی از هم تغذیه می کنند ... چیزی شبیه به مردگان متحرک ... چیزی شبیه به دنیایی این روزهای من ...برزخ بعد از مادر... موسیقی فیلم در سرم می پیچید ... دلم برای انجام هیچ کاری شوق ندارد... از نور فرار میکنم ... در آشپزخانه صدای چکه کردن شیر آب در موسقی گم میشود... کمی از غذایی که نمی دانم مال چه وقت است گرم می کنم ... شیر آب هنوز چکه می کند ... به گوشی نگاه می کنم ... آوا جواب نداده ... حق دارد که ندهد...مریض می شود با وضع من... دلم نمی خواهد اذیتش کنم... یکبار گفت که جاهای گند زندگیمان شبیه به هم است... و احساس می کنم که گندی تمام زندگی را گرفته ... ولی تمام این تمام میشود ... هیچ چیز نمی ماند ... مگر نه؟ یک روز میرسد که به اینجا می آیید بعد یک صندلی خالی می بینید .... که چند پرنده دور آن دانه می خورند ... و می روند و هر روز به سراغ من می آیند که نیستم... آن روز نمی دانم مادر کجاست ... آوا کجاست ... خودم کجا هستم ... اما می دانم که همه روزهای بد تمام شده اند... در تمام کتاب ها و داستان ها و نوشته های من مادر خوب شده ... مسعود به آوایش رسیده ... و زندگی روشن است... به روشنی ساعت 4 بعد از ظهر یک پنجشنه ی پاییزی که من در همان خانه سفید به دنبال تو میدوم... و احتمالا صدای خنده های تو در هر گوشه ی خانه شعر می شود برای من... من مرد تکنولوژی های روز نیستم...من مرد خروج از این کشور لعنتی نبوده ام... ولی من در انتخاب تمام آن چیزهایی که گفتم استادم... من در انتخاب تمام آنچه که تو هستی هیچ وقت اشتباه نکرده ام.

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

صفحه بندی