کاش دنیا در همین ساعت و دقیقه و ثانیه ارام میگرفت ... همین لحظه
که من بین اصوات در هم تنیده ی
یک پیانو و چند ویالون گم و گور شده ام ... همین لحظه
که هر از چند گاهی
یک رعدو برق دل آسمان ابری و نم نم های بارانش را می شکافد ... همین لحظه
که مادر به خواب رفته ... و
من چقدر از خدا میخواهم حالش خوب شود ... چقدر میخواهم نترسد ... کاش
یک دختر داشت ... کاش
من به این دنیا نیامده بودم و
یک دختر برایش می آمد
که بلد
باشد چه کند. صدای مرگ سکوت، زیر چرخ ماشین هایی
که اب روان جاده ها را میبرند و می آورد ... این ها همه مشخصات
روز عجیبیست... چه عجیب گریه ام می آید ... چه عجیب ... و خدا هم انگار با
من گریه م
یکند...
برچسب:
نویسنده: سام اکبری
تاريخ: سه
شنبه
23 بهمن
1397 ساعت: 14:07