تو نباشی یقینا دنیا در چرخش کمیتش لنگ میزند ... روزگار جایی ممکن
است دلش بگیرد از نبودنت ... بعد تمام ان معادلات که خدا زحمت کشیده و
برایش جواب چند صفحه ای نوشته یک چیزی کم می اورد .... ان وقت میبینی یک نفر عصر جمعه دلش میگیرد ... حال ندارد ... انگار که ماتم زدگی را از نگاه رهگذران پیاده روی هر خیابان دزدیده برای دلش و لبخند تحویل ان ها داده که نروند خودکشی کنند* خودش هم رفته نشسته در کنار یگ گلدان و برایش در خانه حرف میزند ... میگوید که یک نفر نیست ... همان لحظه است که زمین در چرخشش ترمز میبرد و قید هرچه مدار و مسیر است را میزند و هی میرود هی میرود که در قعر سیاهی بعد هزارم اسمانی محو شود ...تو نباشی همین میشود ... در دنیا ادم هایی من را دوستدارند ... ادم هایی تو را دوست دارند ... ادم هایی دیگری را دوست دارند ... کم و زیاد دارند ... تنوع دارند. ... اما ته همشان دل گرفتگیست وقتی ان توی مورد نظر نباشد .
* متن یک نامه خودکشی به جا مانده از دهه ۷۰ :
*به سمت پل میروم اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند نخواهم پرید"
+
نوشته شده در ساعت توسط New Man
|
برچسب:
نویسنده: سام اکبری
تاريخ: چهارشنبه
20 تير
1397 ساعت: 20:22