خرید بک لینک
در یک روز آفتابی از روزهای سال 2014 زنی درست پشت در اتاق بیضی شکل کاخ سفید انگشترش را بیرون آورد و در صورت شوهرش که تازه رئیس جمهور شده بود پرت کرد و به زیر زمین کاخ سفید برای اشک ریختن پناه برد ....آن زن هیچ وقت جلوی کسی اشک نمیریخت ... و با اینکه از زندگیش راضی نبود ولی برای صلاح مملکت سعی میکرد که زندگیش خوب بنظر برسد ... بعد از چند ساعت تنهایی در راهروهای مخوف و تاریکو نم ناک زیر کاخ سفید فهمید که گم شده است ... اما آن زن سرسخت تر از چیزی بود که بنظر میرسید بنابرین خون سردی خود را حفظ کرد .و قدم برداشت ولی به این دلیل که لباس هایش بسیار رسمی بودند نمیتوانست سریع عکس العمل نشان دهد بنابراین آرام شروع کرد به کندو کاو کردن برای یافتن راه خروج...

+


فضای کافه پر از دود است ... عطر تنباکوی در حال سوختن، تنها عطری است که پرنگ تر از عطر های دیگر به مشام میرسد ... چند میز و صندلی شکسته در انتهای کافه از دعوای دیشب کابوی های مست خبر میدهد ... از پنجره های شیشه ای کافه نور کمی به داخل میرسد و صورت آدم هایی که در انتهای کافه نشسته اند مشخص نیست ... بیشتر از همه چیز صدای نیو من که با عصبانیت روی یکی از صندلی های جلو پیشخوان نشسته و دارد با زن کافه چی بحث میکند به گوش میرسد ...

نیومن : تو چی داری میگی ؟! اون ویلی ِ لعنتی کجاست ؟!

زنی که پشت پیشخوان است پوست سفید و موهای بلند خرمایی دارد و آن ها را زیر روپوش سفید رنگش قایم میکند ... صورتش آرام است حتی وقتی دارد روی نیومن فریاد میکشد و نک انگشاتنش را جمع میکند و با لحجه ی ایتالیایی غلیظ صحبت میکند . نیومن که از حرف های نامفهوم زن کافه چی چیزی نمیفهمد خسته و ناامید دستش را به سمت نوشیدنی های پشت سر زن میکشد ... و زن بطرهای مختلف را جلویش میگذارد .... کم کم صدای فریاد نیومن و زن ایتالیایی بالا میگیرد که زن ایتالیایی یک برگه را از جیبش بیرون می آورد و به
نیومن نشان میدهد و به صورت مداوم تکرار میکند " آله خاندرو دل ماریو پلیسوال سیفو ! " نیومن که بعد از دیدن این کاغذ به عجیب بودن ماجرا پی برده کلاهش را روی سرش میگذارد و در فکر فرو میرود .... همه چیز ساکت میشود نیومن به زن ایتالیایی خیره میشود و آرام و با طمانینه میگوید " لامصب با ویلی چیکار کردی !؟ " در همین بین در کناری پیشخوان که سال ها بسته بوده باز میشود و مقادیر زیادی گردو خاک از آن خراج میشود از میان گردو خاک ها زنی لاغر اندام با لباس رسمی سیاه شبیه به لباس هایی که نمایندگان در کنگره کجلس آمریکا میپوشند و موهای کوتاه ظاهر می شود سرو صورت زن کثیف شده و حالت شک زده ای تکرار میکند " من کجام ؟ " بعد از چند لحظه که زن به خودش می آید بسیار آرام و متین در صندلی کنار نیومن که چشمانش از کاسه بیرون زده می نشیند پای راستی را روی پای چپش می اندازد و رو به زن ایتالیایی میگوید یه ویسکی لطفا ... زن ایتالیایی شیشه ی ویسکی را جلویش میگذارد

زن ایتالیایی : آله خاندرو دل ماریو ال پاچینو لاوردانه رابرت دنیرو....

زن : گرررراااادسییااااا

زن ایتالیایی : آله خاندرو دل ماریو این یاروووووو دهنشونوووووو سرووویسسسووو

زن : الورررراااا

نیمومن که کاسه ی صبرش لبریز شده رو به زن میکند و میگوید

نیومن: تو میفهمی چی میگه !؟

زن : البته ... ایتالیاییه

نیومن : چی میگه !؟

زن : داره فحشت میده .

نیومن :اینو خودم هم میدونم ! بپرس جریان این کاغذه چیه ؟! خودت از کجا امدی ؟! چرا سرو وضعت این شکلیه ؟؟

زن شروع به حرف زدن با زن ایتالیایی میکند و مشخص میشود که او دکتر زندان فاکس ریور بوده و عاشق یک مرد بوده که تمام نقشه زندان را روی بدنش خالکوبی کرده وارد زندان شده تا برادرش را نجات بدهد ... اما دستش را در پوست گردو گذاشته و رفته حالا مامور های ایالتی دنبالش هستند .... به همین دلیل او با اسم مستعار عنکبوت بی صدا در این کافه مشغول به کار شده و جای ویلی را گرفته و در کاغد هم نشانی مکانی امن نوشته شده که همان خانه ی نیومن است ...

نیومن : جالبه ... با قضایای امروز صبح جور در میاد ! یه مشت روانی دورمو گرتن ! خودت کی هستی ؟ نمیخوام داستان تعریف کنی چون تو هم یه دیوونه ای مثه اینا فقط باید چی صدات کنم ؟!

زن از سر جای خودش بلند میشود دستی در موهای سرش میکشد و به سمت بیرون کافه میرود ... نیومن هم به دنبال او و عنکبوت بی صدا هم به دنبالش از کافه خارج میشوند ... خیابان های شهر کوچک deadwood خلوت شده ... زن نگاهی به اطرافش میکند و رو به دوربین میکند ...

زن : من شرمینه هستم . زن ریس جمهور ایالات متحده آمریکا ...

نیومن : همینو کم داشتیم ...

+ نوشته شده در ساعت توسط New Man |

برچسب: داستان,وحشی, نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 22:09

صفحه بندی