این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «365.» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
قابل توصیف نبود
احساس می کردم یک درد عظیم و خشک دارد توی دلم بزرگ می شود... نه می توانستم با کسی حرف بزنم... نه آن ها را یارای درک من بود... و حتی خودم نمی دانستم از چه ناراحتم... هرچه بود داشت مرا از پا در می آورد... نمی دانستم تا کی قرار است زنده بمانم... قطعا آنچه داشت مرا می خورد... به این راحتی رهایم نمی کرد... رو به محمد گفتم تو هم یک غمی توی دلت هست؟ گفت آره... بی آنکه چیزی بگویم دور شدیم... می دانستم که هیچ چیز خوشحالم نمی کند... هیچ چیزی در این دنیا مرا خوشحال نمی کرد... سالها از سال بلوا می گذشت... مردم بعد از سال بلوا امیدوار بودند که کسی بیاید همه چیز را درست کند... اما نه کسی قرار بود بیاید.... نه قرار بود چیزی درست شود ... در دلم کسی رخت می شوید... آخر به چه امیدی آدم برود خانه ؟ دیگر مادری نبود... پیر شده بودیم... پیرتر از هر زمان دیگری... و مرگ ما را نمی برد..
برچسب:
نویسنده: سام اکبری