در آستانه سی وچند سالگی حول و حوش یک هفته بعد از تولدم بود که از خواب بیدار شدم خبر را خواندم و بعد به ۱۰ سالگی سقوط کردم ... یک شب آرام و تابستانی بود که نشسته بودم کنار برادرم و بعد با مردی آشنا شدم که زنش و بچه اش در خانه اش در یک شب زمستانی کشته بودند... مرد وارد خانه شده بود... صدای جیغ و ناله شنیده بود... بعد به طبقه ی بالا رفته بود... دو نفر را کشته بود ... بعد هم خودش را در اتاقی غرق خون یافته بود خون زن و بچه ای که احتمالا تنها امید مرد بود ... و بعد از آن شب تنها صدایی که مرد شنیده بود ناله ها و صدای التماس زنش بود که در شب های سرد و سیاه و برفی نیویورک زمزمه میشد... کمپانی رمدی در همان سالهایی که توسط سم لیک پا گرفت... سناریو مکس پین را نوشت... و احتمالا به دلیل وضعیت مالی بد استدیو خودش نقش مکس پین را بازی کرد... و البته جمیز مک کارفی صدا پیشه این شخصیت که نوستالژی تمام هم سن و سال های من است شد.... دنیای رمدی یک دنیای متصل بهم است... هر بازی که توسط آنها ساخته شد به نوعی با دنیای مادر ارتباط داشت... از ۱۲ سال پیش همه منتظر 1 بعدی مکس پین بودند... که رمدی در آلن ویک ۲ یک شخصیت خلق کرد ...الکس کیسی... و دوباره سم لیک خودش لباس مرد غم زده ی کودکی من را پوشید و جیمز مک کارفی به آن شخصیت جان بخشید ... جیمز مک کارفی مرد ... یک هفته بعد از تولد من، در سی و چند سالگی من، مرد... سرطان بر او غلبه کرد و من دیگر صدای او را نخواهم شنید...
برچسب:
نویسنده: سام اکبری