ما دلمان روشن است به اشک شوق بعد از اندوه ها... باید یاد بگیریم که دوباره و دوباره لبخند بزنیم .... روشنی در اشک های ما شوق بعد از اندوه می شود اگر کسی برایمان قصه های صبح هایی را میخواند که در آن زنی زیبا از آزادی میگفت ... سرود زندگی می خواند... و لبخند می زد... از آن صبح هایی می گفت که خورشید از سمت مغرب صدای مادرهایمان طلوع میکرد ... و پدر هایمان وجود داشتند، حتی هرچه پیر تر، وجودشان به ز عدم بود...
برچسب:
نویسنده: سام اکبری