خب ...
از کجا ش
روع کنم؟
از همان شبی که ول کردی؟
یا از قبلش؟ بعد ۵ سال امده ای و میگویی دوستت داشتم... خب من هم دوستت داشتم. می پرسم چرا نگفتی میگیویی تو اسم دختر دیگری ورد زبانت بود . خب مگر تو همیشه
از استادت نمیگفتی ... مگر من نگفتم بمان. مگر التماس نکرده بودم ... مگر نخواسته بودم همیشه زنگ بزنم ... اما میگفتی نه ... حس می کردم
از صدایم هم بی زاری... صدا ... میگویی نمیخواستی نفر دوم باشی ... میگویی چون علاقمند شدی به دیگری رفتی ...علاقمند به دیگری شدی نمیخواستی نفر دوم باشی ...تمام این سالهای تنها بودنم دوستم داشتی، اما من به عنوان نفر دوم بودم؟
هیچ اشکالی ندارد. من هیچ ناراحتی از تو ندارم. تو انتخاب کرده ای و من دوست دارم که در آرامش باشی که در دنیایی دیگر خورشید از سمت دستان تو طلوع خواهد کرد...
آرام باش عزیز من
آرام باش
حکایت دریاست زندگى
گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمک، ترشح شادمانى
گاهى هم فرو مى رویم، چشم هاى مان را مى بندیم، همه جا تاریکى است،
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون مى آوریم
و تلألوء آفتاب را مى بینیم
زیر بوته آى از برف
که این دفعه
درست از جائى که تو دوست دارى طالع مى شود
برچسب:
نویسنده: سام اکبری
تاريخ: سه
شنبه
23 بهمن
1397 ساعت: 14:07