206. پاییز گواهی بود بر نهایت من
من در بی نهایت خود کسی را دیدم که به چشم های اسمان خیره شده بود ... انتظار لبخند و بستن چشم هایش را داشت ... میدانست ... اسمان چشم که بگذارد ...ابر ها می ایند ... می ایند که بشویند دلتنگی را ...
+ نوشته شده در ساعت توسط New Man |
برچسب:
نویسنده: سام اکبری