تمام زندگی به ریسمان وجود حسی که به ان "رفتن تو" می گفتند بسته شده بود ... به همان حس که چیزی شبیه به "فقدان" بود ... همین وابستگی ها ... که خودش دردیست در مرض ناممکن ... شبیه به یک قطعه موسیقی میشود که نمیشود از شنیدنش گذشت ... شبیه به یک شعر میشود که نمیشود آن را نخواند ... شبیه به یک صدا ... که نمیشود صدای تو نباشد ... که نمی شود تمام زندگی نباشد ....
برچسب:
نویسنده: سام اکبری
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 3:13