خرید بک لینک
شاید برای چندمین بار متوالی باشد که خودم را در میان مقدار انبوهی دود پیدا میکنم و دلم میخواهد که این حال همیشگی باشد ... شاید برای چندمین بار باشد که از تو ... از لمس تنت... از لمس آن شب سیاهی که هیچ وقت ندیدم باد آنها را پریشان کند ناامید شده باشم ... تو نمیدانی ... تو این ها را نمیدانی ... نمیدانی و نخواهی دانست که چگونه در یک لحظه خاکستر آتش چشمانت که زمانی قداست بهشت را داشت تمام گذشته و حال را سیاه کرده...تو نمیدانی که اعتماد چند لایه دارد و آخرین لایه قابل ترمیم نیست... نمیدانی چون اینجا را نمیخوانی... اینها همه نوید زندگی تازه را در قلب من میدهد... قلب من ... که دیگر نمیتپد ... که دیگر سنگ شده ... شاید این چندمین بار متوالی باشد که تو رفته ای .... اما این اولین بار است که من در خانه را میبندم ... و رفتن من چیز دیگریست ... رفتن من برگشتن ندارد ... شاید این اولین بار باشد که دلم تنگ نمیشود ... بدونه هیچ سه نقطه ای ... پس نقطه !

+ و این تمام قدرت نوشتن من است !؟ نه ! فقط دیگر حسی برا نوشتن نیست ...

+ نوشته شده در ساعت توسط New Man |

برچسب: نویسنده: سام اکبری تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:37

صفحه بندی