قرار است فراموش کنیم ... آنچه از هم دزدیده بودیدم ... قرار بر این است که خنده ی دختزک و سیب های قرمز باغ سبز و سحر انگیز آن ده را به یغما بدهیم ...بدوییم ... بروویم ... تمام شویم و دوباره شروع شویم ... بگذاریم که ساعت ها خاک بخورند ... دور شویم آز آن همه پنجره هایی که باز نشد ... و پرده هایی که کنار زده نشد ... و نشد که چشم های تو انعکاس من باشند در عبور پرستو هایی که کوچ کردند...قرار بر این است که من سکوت کنم ... تو پاییز شوی ... و شاید کم کم زرد شوی و بریزی ... که خش خش تو من را بشکند ...
برچسب:
نویسنده: سام اکبری
تاريخ: چهارشنبه
12 آبان
1395 ساعت: 2:08