یک زندگی بهتر

متن مرتبط با «مثلا» در سایت یک زندگی بهتر نوشته شده است

202. 25 سال بعد مثلا

  • نیلوبلاگ

    یک زن روی صندلی وسط سالن نشته و عطر یک دسته گل رز را بو میکشد ... لباس بلند و قرمزش در قرمزی صندلی ها گم شده ...بعد از چند زنگ کوتاه گوشی را برداشتم ... میگفت تو را که ببینم جیغ میکشم... میگفتم نه... کلاویه های پیانو با فشار های نامنظمی در تن من جابجا میشدند ... میگفتم تو را که ببینم یقینا هیچ چیز را نخواهم دید. صدایم زد ... گفتم برایم لبخند بزن... صدایم کرد و خندید ... قربانش رفتم ... گفتم لبخن...

    ادامه مطلب
  • 202. 25 سال بعد مثلا

  • نیلوبلاگ

    یک زن روی صندلی وسط سالن نشته و عطر یک دسته گل رز را بو میکشد ... لباس بلند و قرمزش در قرمزی صندلی ها گم شده ...بعد از چند زنگ کوتاه گوشی را برداشتم ... میگفت تو را که ببینم جیغ میکشم... میگفتم نه... کلاویه های پیانو با فشار های نامنظمی در تن من جابجا میشدند ... میگفتم تو را که ببینم یقینا هیچ چیز را نخواهم دید. صدایم زد ... گفتم برایم لبخند بزن... صدایم کرد و خندید ... قربانش رفتم ... گفتم لبخن...

    ادامه مطلب
  • 203. پرداخت یک سکانس دوست داشتنی مثلا : داخلی . خانه - آغوش یک مو مشکیه دوست داشتنی .صبح جمعه

  • نیلوبلاگ

    به تو خیره شده ام ...اینک خواب را در چشمانم جستجو مکن... سیاهی چشم تو فرصتی است برای درخشش ستارگان ...و فردا... سفیدی چشم تو، روز را بر همگان روشن خواهد کرد ... + نوشته شده در ساعت توسطNew Man | ...

    ادامه مطلب